کسی انگار مرا از راه به در کرده است
کیست دل مرا باز دست به سر کرده است؟
مردی که سالهای بی شمار از عشق نان می خورد
چندی است بازار غزلهایش ضرر کرده است
دلی که پر بود از صداقت محض آب وآیینه
شوری کدام چشم سیاه بر آن اثر کرده است
باغ همه فصل ، باغ بهشتی خدا گونه ام
دست بی رحم کی آن را بی ثمر کرده است؟
چشمهای همیشه نمناک پر التماسم چرا
اینگونه خاک دو عالم را به سر کرده است؟
باورش زیاد سخت نیست؛ حدس می زنم ساراست
غزلهایم را به خوبی خودم از بر کرده است
سارای غزلهای بی کسی ام !باز که تویی؟!
سایه چشمهایت مرا از راه به در کرده است
خاطرات دو روز با طوفان گونو را در ادامه مطلب بخوانید