فرصتی برای عاشقی نمانده است:
همسايه ی صميمی آن سال ها٬ سلام
حالا شده غريبه ی ناآشنا ٬سلام
من ازتو يا تو دور شدی شدی از من اينچنين
هرچه که بوده بوده ٬دوباره تورا سلام
راهی ميان براست به قصريکی شدن
اما غرورفاصله ی ماست تا سلام
بايک سبد سلام به عذرايستاده ام
اين کوه يخ مگربشودآ ب با سلام
طوفان کينه راه به جايی نمی برد
دراين مسيراگربشود ناخدا ٬سلام
من سال ها برای توآواز خوانده ام
تاجان بگيردازتودوباره صدا٬سلام
مثل هميشه خسته به سوی توآمدم
ای آخرين پناه هرآنچه بلا٬سلام
ای عشق باتوام ٬توکه جانی وجان جان
خورشيددرگليم بپوشم چرا؟سلام
ای عشق تا هميشه خداحافظ توباد
تا<من>به لطف توبشودباز <ما>٬سلام
٬¤¤¤¤
نان ونمک چگونه فراموش می شود
همسايه ی صميمی آن سال ها ٬سلام