سارا به شعرهای من عادت نکرده است
او با هوای شهر رفاقت نکرده است
در روزگار کثرت رنگ و مد و لباس
با دختران شهر رقابت نکرده است
سارا دلش به پاکی آیینه است و آب
هرگز به هیچ چیز حسادت نکرده است
با آن که رفته است به تهران پی دلش
هر چند ساده است حماقت نکرده است
پس لکه های روشن خون روی دامنش...!
نه! غیر ممکن است! خیانت نکرده است
مجرم شما! نه! او فقط یک همکلاسی است
حتی به شعرهای من عادت نکرده است
تفهیم اتهام! کتک! رای دادگاه:
این مرد شاعر است جنایت نکرده است