من مانده ام با اختراعی ازگراهام بِل
هی زنگ می زد مکث کردم با کمی دل دل
برداشتم گوشی الو ساراتویی؟ خوبی؟
که ناگهان فریاد زد ای ترسوی بُزدل!
اصلن نمی فهمم خدای من چرا سارا
از من چرا دلخور شدی ای دختر عاقل
برهم نزن طرح قدیمی رفاقت را
بازی نکن با عشق من مانند یک پازل
شاید سکوت تو پراز ناگفته ها باشد
مثل صدای شاملو با شعری از بیدل
این خواستگار آخری میلیونری تُخس است
دیدی چطوری رفتی از دستم دل غافل!
دوراه مانده : می کُشم یا می روم از شهر
یا می شوم دامادتان یا می شوم قاتل
و راه سوم خودکشی با چند تا مدرک
که تو مرا کُشتی خیال واهی و باطل
***
سر چوپی روز عروسیتان منم سارا
همراه با ساز و دهُل با هلهله با کِل
سارا نمی دانم که بعد تو چه باید کرد
بعد از تو حتمن می روم یک روز زیر گِل
وچند سال بعد یک دیوانه در کوچه
تو آمدی با بچه ای مثل خودت خُشگل